معرفی زندگی و آثار علیرضا ذیحق (ع. آغ‌چایلی) نویسنده، شاعر، مترجم

 

زندگی و آثار علیرضا ذیحق (ع. آغ‌چایلی) نویسنده، شاعر، مترجم
علیرضا ذیحق (ع. آغ‌چایلی) نویسنده، شاعر، مترجم و پژوهشگر فرهنگ مردم آذربایجان که به سال 1338 خورشیدی در خوی متولد شده است، به‌واسطۀ خلق آثار داستانی، از شهرت چشمگیری برخوردار است.
علیرضا ذیحق (ع. آغ‌چایلی) نویسنده، شاعر، مترجم و پژوهشگر فرهنگ مردم آذربایجان که به سال 1338 خورشیدی در خوی متولد شده است، به‌واسطۀ خلق آثار داستانی، از شهرت چشمگیری برخوردار است.
او که سردبیری نشریات ده‌ده قورقود (1359-1361) ، اَورین خوی (1381- 1382) و اندیشۀ فرهنگی (1388- 1389) و ماهنامۀ اینترنتی مارال (1387-1390) را در کارنامۀ فرهنگی‌اش دارد به عنوان یک ژورنالیست نیز از نامی در خور برخوردار است. وی مؤلف بیش از پنجاه کتاب به زبان‌های فارسی و ترکی آذری در حوزه‌های ادبی است و آثارش در کتب دانشگاهی ترکیه و همچنین توسط نویسندگان ایرانی و جمهوری آذربایجان مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. وی که مدیریت وبلاگ «مارال » را به عهده دارد سال‌ها است در این وبلاگ به نشر آثارش اقدام می‌کند‌. غیر از آثار منتشرشده از وی در فضای مجازی، تا کنون کتاب‌های زیر را منتشر کرده است:

1. قشقائی ائل ادبیاتی (1361)
2. آذربایجان گولوشو (1361 نشر تلاش)
3. غلام‌حیدر داستانی (1376)
4. زخم شیشه (1380 نشر زوفا)
5. ایتگین اولدوز (1385 نشر زوفا)
6. احمد ایله عدالت داستانی ( 1385 نشر زوفا)
7. عروس نخجوان (1386)
8. زنی به نام آتش (1392 نشر شعر سپید)
9. خوی ناغیل‌لاری (1393 شعر سپید)
10. عطش (1393 مجموعه شعر، نشر شعر سپید)
علیرضا ذیحق دارای لیسانس علوم تربیتی از دانشگاه تربیت معلم تهران بوده و به‌واسطۀ سرشت مردمی و عشقی که به فرهنگ فولکلوریک آذربایجان داشته مدت‌های مدیدی را به شغل معلمی در روستاهای دوردست خوی و چایپاره پرداخته و در فرصت‌هایی که ایجادشده به جمع‌آوری فولکلور آذربایجان اهتمام ورزیده که حاصل آن چندین کتاب است؛ از عمده‌ترین آن‌ها می‌توان به «خوی ناغیل لاری» و «حماسه و محبت در ادبیات شفاهی آذربایجان» اشاره کرد.
رمان‌های «عروس نخجوان»، «شب‌های استانبول» و «اعلان عشق در باکو» از علیرضا ذیحق به شکلی متأثر از فضای بومی و اقلیمی آذربایجان است و نویسنده در گریز به شرایط اجتماعی و فرهنگی، شخصیت‌هایی را خلق کرده که ضمن دارا بودن کاراکترهای مستقل، جنبه‌های عام دارند. رمان‌های «شب‌های استانبول» و «اعلان عشق در باکو» به‌رغم چندین سال معطلی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به علت ملاحظات ممیزی هنوز  اجازۀ انتشار نیافته‌اند. همچنین داستان‌های کوتاه وی که حدود یک‌صد قصه را شامل می‌شود با عنوان «نیلوفر پیشگو» آمادۀ چاپ است که با وجود انتشار آن‌ها در مطبوعات و سایت‌های ادبی، به‌صورت کتابی مستقل منتشرنشده است. از دیگر آثار انتشار نیافتۀ علیرضا ذیحق که در آیندۀ نزدیک چاپ خواهند شد به کتاب‌های زیر می‌توان اشاره کرد:
1. سعادت نامه (ترجمۀ داستان)
2. ایللر گئتدیلر (ترجمۀ شعر)
3. جوشغون بولاق (مقاله‌ها)
4. سون پاریلتی (‌مجموعۀ اشعار ترکی) 
5. یئر گؤی عشق (قصه‌های ترکی)
6. کند و کاوی در ادبیات معاصر ایران و جهان
وی در یکی از گفت‌وگوهایش چنین می‌گوید: «نوشته‌های پراکندۀ زیادی دارم. بعضاً شده که در عرض یک ماه، بیش از ده نشریه به‌طور همزمان به چاپ شعرها، مقاله‌ها و قصه‌هایم اقدام کرده‌اند. شانس این را داشتم که آثارم مورد توجه نویسندگان، منتقدان و خوانندگان فهیم قرار گرفته و بیش‌تر کتاب‌هایم برای دانلود در سایت «کتابناک» و وبلاگ «کتابسرا» موجود است. همچنین نام و شرح آثارم به زبان ترکی آذری در ویکی‌پدیای آذربایجان به تفصیل درج شده است.»
 در خاتمه به نقل قولی کوتاه از سایت جایزه ادبی ایران در مورد علیرضا ذیحق اکتفا می شود: علیرضا ذیحق از نویسندگان معاصری است که مجموعۀ آثار وی در زمینه‌های ادبیات داستانی از ویژگی‌های خاصی برخوردار است. زبان و بیانی غیر متعارف که خلاقیت او را در گسترۀ تخیل و جنس روایت متمایزتر می‌کند مؤلفِ آثار متعددی در زمینه‌های نقد ادبی و فرهنگ مردم می‌باشد که به زبان‌های فارسی و ترکی آذری منتشر شده‌اند. فرشته نوبخت در سایت ادبی فرهنگی مهر هرمز که زیر نظر علیرضا عطاران منتشر می‌شود در مورد علیرضا ذیحق مقاله‌ای دارد که نکاتی از آن ذکر می‌شود: «او داستان و رمان می‌نویسد، ترجمه می‌کند، نقد می‌نویسد، در تاریخ ادب و فرهنگ ایران تحقیق می‌کند، مطالعه و مصاحبه می‌کند ... و هیچ چشم‌داشتی هم ندارد جز این‌که دِینش را به ادبیات ادا کند. دِینی که برخاسته از عشق و شیدایی خود اوست. و آیا به‌راستی امثال او دینی به ادبیات ما دارند؟ ادبیات ما اگر از این دسته از هنرمندان وامدار نباشد، دینی هم به آنها ندارد. من مدت زیادی نیست که جناب علیرضا ذیحق را می‌شناسم. آشنایی من بر می‌گردد به مطالعۀ آثار مکتوب و یا اینترنتی ایشان و نیز مختصر ارتباطی که همواره برای من سرشار از آموخته‌ها بوده است ... آن‌چه برای من بسیار با اهمیت است علاقه‌ی او به پرورش و تشویق نسل نو قلم و جوان است. من در محضر ایشان و از طریق قلم و آثار استاد، در حقیقت الفبای عشق و معرفت به ادبیات را آموختم؛ که بی آموختن این الفبا قدم در این مسیر نمی توان نهاد.»
علیرضا عطاران (علی آرام) در معرفی نویسنده می‌گوید: «علیرضا ذیحق نویسندۀ پر تلاشی است که هم به فارسی می‌نویسد و هم به آذری. ضمن این که داستان‌هایی از فارسی به آذری ترجمه کرده است. «سعادت‌نامه» مجموعه‌داستان‌هایی از نویسندگان معاصر است. [محمدعلی جمال‌زاده، صادق هدایت، جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، محمد بهارلو، علی آرام، میترا الیاتی، میترا داور، فرشته نوبخت] که به زبان آذری ترجمه شده است و به صورت فایل پی دی اف منتشر شده است. با این که من هیچ شناخت شخصی از علیرضا ذیحق ندارم -آشنایی‌ام با نویسنده فقط از طریق نوشته‌های او است. آن هم آن‌چه از طریق اینترنت توانستم به آن دسترسی پیدا کنم که بخش بیش‌تر آن را نیز خوانده‌ام- اول بار داستان کوتاه [عید خون] از نویسنده را خواندم. نمی‌خواهم بگویم که این داستان خوبی هست یا نیست. اما بنا به گفتۀ نویسنده‌ای؛ هر داستانی که در ذهن آدم بنشیند و تا مدتی نتواند فراموش کند؛ می‌تواند معیار خوبی باشد. بهتر است بگویم بیش‌تر شناخت من از نویسنده، همین داستان است که شخصیت اصلی آن همیشه در ذهنم حضور دارد.»منبع: مجمع خوئیهای مقیم تهران

زندگی و آثار علیرضا ذیحق (ع. آغ‌چایلی) نویسنده، شاعر، مترجم /به نقل از سایت مجمع خویی های مقیم تهران

داستان کوتاه " قورخو / هراس " به زبان ترکی همراه با متن فارسی

  علیرضا ذیحق   / قصه"  قورخو / هراس" به زبان ترکی همراه با متن فارسی 
قورخو
حکایه 
باش دان آیاغا کپه نک ایدی . مین بیر رنگه چالیردی ، عِینَن آری لار کیمی کی آدامین بدنینه قونالار و حتتا گؤزلری ده توتا . بو ایلک تجروبه سی دئییلدی . یای کی اولوردی اورمانلارین کناریندا قدم ووروردی و کپه نک لر تاپیلیردیلار و قونوردولار اونون ووجودونا . ایلک دفعه اؤزونه ده عجیب ایدی حتتا بیله سین وحشت گؤتور موشدو . اونلار کی اونو کپه نک پالتار لا گؤرور دولر و کپه نک لر قاناد چالا – چالا اونو اورمانین اوجالیق لارینا آپاریردیلار ، فیکر ائدیردیلر کی شن لی و عظمت لی بیر روح یئر اوزونده اوچورو و اینانیلماز بیر معنوی حئیرته دالیردیلار .
قورخو
حکایه
باش دان آیاغا کپه نک ایدی . مین بیر رنگه چالیردی ، عِینَن آری لار کیمی کی آدامین بدنینه قونالار و حتتا گؤزلری ده توتا . بو ایلک تجروبه سی دئییلدی . یای کی اولوردی اورمانلارین کناریندا قدم ووروردی و کپه نک لر تاپیلیردیلار و قونوردولار اونون ووجودونا . ایلک دفعه اؤزونه ده عجیب ایدی حتتا بیله سین وحشت گؤتور موشدو . اونلار کی اونو کپه نک پالتار لا گؤرور دولر و کپه نک لر قاناد چالا – چالا اونو اورمانین اوجالیق لارینا آپاریردیلار ، فیکر ائدیردیلر کی شن لی و عظمت لی بیر روح یئر اوزونده اوچورو و اینانیلماز بیر معنوی حئیرته دالیردیلار . گؤزلری ایشیلدادان بیر منظره گؤزلری اؤنونده سریلیردی و اینانج لاریندا کپه نک لر اینسان قیلیغینا گیریب اوزاقدان اونو سئیر ائدیردیلر . بو قادین کی بو جور پروانه تک فیرلانمادایْدی ،حیاتیندا بیر سیر وار ایدی کی اونو هردن بو اورمانین خلوت نوقطه لرینه چکیردی . آما کپه نک لرله دوسلوقی بیر سیرّ ایدی کی اؤزونه ده آنلاشیلماز ایدی . او اِهمالجا بیر شاعیرین دوشونجه سیله قدم گؤتوروردی کی بیر گون اَل اَله وئریب چی یین به چی یینه یول گئدیردیلر تا کی بیر پالیت آغاجینا چاتالار کی ایکی مین ایل دن چوخ عؤمری وار ایدی .شاعیر ، سئوگی سی ایدی کی سئودا نغمه لرینی اونون قولاغینا پیچلدیردی و پروانه لر تک لطیف بیر روحو وارایدی . بیر – بیر لرینه شعر اوخویوردولار و اوره ک لرینده ائله بیر اومود قیغیلجیمی یانیردی کی سانکی باشلاری اوستونده کی پالیت دان دا چوخ یاشایاجاق لار . حتتا یولداشی اولان  کیشی شعر دفتر چه سینی بیر موشامبایا دویونله ییب پالیت آغاجی نین یان یؤوره سینده قویلاییردی کی هاچان اورا یوللاری دوشدو دفترچه نی چیخاراراق شعر لری بیرلیک ده اوخویالار . ایللر بو سایاق کئچمیشدی آما کیشی ، داها یوخ ایدی . اونون قلبینی تکجه بیر گولله یوخ بلکه نئچه گولله نن اورماندا نیشان توتموشدولار . قادین ایشین نَدَنی نی بیلیردی کی نییه ؟ بو اوزدن ده او کیشی نین خاطیره سی بیله سینه قوتسال و عزیز ایدی . اونون اوره یی بیر شئی لر اوچون چیرپینیردی کی اگر اولسایدیلار یاشام گؤزل اولاردی .یعنی هامی اوچون گؤزل اولاردی . آزادلیق لا پالیت آغاجی نین آلتیندا چکدی یی نفس لر ی و یئدی یی چؤره یی بوتون یئر کوره سینه و اؤز یوردو اوچون ده ایستیردی .  
قادین کپه نک لرین رقصی له پالیت آغاجینا یاخین لاشیردی و دفترچه نین دالیجا گزیردی کی هرنه قدر آختارسادا تاپانمادی آما بیردن بیره نم نئچه گولله آچیلدی و کپه نک لرین هامی  سی دیکسه نیب پالیت آغاجی نین یارپاق لاری آراسیندا گیزلن دیلر . قادین ال قولون ایتیرسه ده گؤردو کی بیر زادی دئییل . تکجه قورخودور کی اونون یاشاییشی نین ان گیزلین و خلوت بوجاق لارینا دا جایناق لارینی اوزاردیب دیر . نئچه یول اویان بویانا باخاراق کیمسه دن بیر اثر گؤرمه دی . آما قورخو هر یئری بوروموشدو .
1396
هراس
داستان کوتاه
 سرتا پایش پروانه بود . به هزار و یک رنگ مثل زنبورهایی که تن آدمی را بپوشانند و حتی چشمی از او پیدا نباشد . این اولین تجربه اش نبود . تابستان که می شد در حاشیه جنگل ها راه می رفت وپروانه ها پیدایشان می شد و بر تن او می نشستند . بار اول برای خودش هم عجیب بود . حتی وحشت کرده بود . آنهایی که  او را در تنپوشی از پروانه می دیدند و پروانه ها بال زنان او را به بلندی های جنگل می بردند ، فکر می کردند که روحی پرشکوه در زمین پرواز می کند و در حیرتی ماوراءالطبیعه فرو می رفتند . منظره ی خارق العاده ای پیش چشمشان گشوده می شد ودر باورشان پروانه  ها هیبتی انسانی یافته بودند و از دور به تماشایش می ایستادند . این زن که چنین پروانه وار در چرخش بود ، رازی در زند گی اش داشت که او را هر از چند گاهی به حاشیه های خلوت  جنگل می کشاند . اما راز این دوستی با پروانه ها برای خودش هم مفهوم نبود . او آهسته در اندیشه ی شاعری قدم بر می داشت که روزی دست در دست هم قدم بر می داشتند و به سراغ در خت بلوطی می رفتند که بیش از دوهزار سال عمر داشت . شاعر ، عشق اش بود و عاشقانه ها در گوش اش زمزمه می کرد و روح لطیفی چون پروانه ها داشت . برای هم شعر می خواندند و امیدی در دلشان زنده بود که انگار از بلوط بال سرشان نیز دیر خواهند زیست . حتی مرد همراه اش دفتر چه ی شعر ش را در مشمایی پیچیده و در کناره های درخت بلوط چال می کرد که هر وقت دوتایی آمدند دفتر چه را در آورده و شعرهایش راتوأمان بخوانند . سالهایی بدین منوال گذشته بود و اما مرد، دیگرنبود . قلب او را نه با یک گلوله  بلکه با گلوله هایی در جنگل نشانه گرفته بودند . زن می دانست که چرا ؟ برای همین خاطره ی آن مرد برایش مقدس بود . برای یک چیزهایی له له می زد که اگر بودند زندگی زیباتر می شد . یعنی برای همه زیبا می شد . نَفَسِ آزاد ی که زیر درخت بلوط می کشید و نان پاره ای که به نیش داشت را برای همه ی خاک و سرزمین اش می خواست .
زن بارقص پروانه ها به در خت بلوط نزدیک می شد و به دنبال دفترچه بود که هر چه گشت نیافت و ناگه یک خشاب تیر خالی شد و پروانه ها گریختند و در لابلای برگهای درخت بلوط خانه کردند . زن دستپاچه شد ودید که چیزیش نیست و فقط هراس است که در خلوت ترین مأوای زندگی اش نیز بر دل او چنگ انداخته است . چند بار سرک کشید . نشانی از کسی نبود . اما هراس همه جا بود . 

پادشاهین کیچیک اوغلو(ناغیل)ائشیدیب یازان: علیرضا ذیحق
بیر گون وارایدی،بیر گون یوخ ایدی،آللهدان سئوای هئچ کس یوخ ایدی. گونلرین بیر گونونده بیر پادشاه وار ایدی کی اونون اوچ اوغلو وار ایدی.بیر گون ایسته‌ییر اونلارین اوچونوده ائولندیرسین. کیملری اونلارا آلماق ایچون فیکره دوشور. بونا گوره‌ده وزیر- وکیلی خبر ائله‌ییب اونلاری ییغیر باشینا.‌هامیلیق‌لا بو نتیجه‌یه یـئتیریرلرکی شهرین قیزلارینی بیر یـئره یـیغیب اوغلانلارین أللرینه بیر تیرکمان وئرسین‌لر. هر اوغلان بیر اوخ آتیب و اوخ هرهانسی قیزین آیاقی اؤنونده دایاندی او قیز اونون اولسون. اول‌ده بؤیوک اوغلان بیر اوخ آتدی و بئله‌لیکله وزیرین قیزی اونون اولدی. وسط اوغلان‌دا وکیلین قیزین بلله‌ییب اوخونو آتـیر. قالیر کیچیک اوغلان. کیچیک اوغلان‌کی اوخونو آتـیر ده‌ییر بیر قره‌داشا.‌هامی‌ناراحات اولورلار.نئچه گون کئچیر و اوغلان اوز طالعینی دوشونه‌رکن قره‌داشا یاخینلاشیر. قره‌داشی یئریندن دبه‌رتمک ایسته‌ینده، گؤرور اونون آلتـیندا بیر قویـو ‌وار. بو ایشده بیر سیرّ آنلاییب قویـونون تکینه یـئنیر. آیاقـینی یـئره قویـوب قویماز، قویـونون دیبینده بیر قاپی گؤرور. قاپینی آچار‌کن اوزونه بیر باغ آچیلیر. باغا گیره‌رکن اوره‌گه یاتان سئویلی بیر سس، اونو اؤزونه ساری چکیر. سسه‌کی یاخین‌لاشیر بیر قیز گؤرور. بیر قیز کی گؤزه‌للیکده، اونون تایی ـ برابری یوخ ایدی. نئچه‌گون بیر یـئرده اولورسالاردا او قدر خوش کئچیرکی گونلرین سایی ـ حسابی اللریندن چیخیر. آنجاق بیر گون قیز اوغلانا دئـییرکی: «قصره قاییدیب آتانلا بو واقعه‌دن سؤز آچدیقدان سونرا، اونو و بوتون قوشونونی قوناق اولماق ایچون بو باغا گتیررسن.»اوغلان قیزلا وداعلاشیب قصره قایـیدیر. جریانی کی شاها آچیب دئـییر، شاه ائله فیکر ائلیرکی اوغلونون باشینا‌هاوا گلیب. وزیردن تدبیر ایسته‌یـیر و اودا جوابدا دئـییر:« شاهیم ساغ اولسون، منجه گرک اونون اوره‌گینی سیندیرمایاق. او دئـیه‌ن کیمی‌گرک ائله قوشوندان بیر حصه‌سینی گؤتوروب صاباح ناهار اوستو قره‌داشین یانینا گئده‌ک. اگر اوغلانین سؤزو دوز چیخدی کی هئچ، اگر سؤزو دوز اولماسا، اوندا دا بیر زاد الدن وئرمه‌میشیک . آخشام کی اولدی سارایه دؤنه‌ریک.»پادشاه وزیرین سؤزونو قبول ائله‌ییر و صاباحکی گون‌هامی‌بیرلیکده قره داشا ساری یـولا دوشورلر. اوغلان نئجه‌کی دئمیشدی،او جورده اولور و هرزاد دوز چیخیر. پادشاه گئدیب باغداکی کوله‌فرنگی‌ده اوتورور و قیزی گؤرور کی جنّته اوخشار باغدا قیزیل قاب‌لاری دوگو ایله دولدوروب لشکری دویونجا یـئدیردیر. نهایتده ده قیزیل بشقابلاری اونلارا باغیشلایـیر.پادشاه بو عالمه حیران ایدی کی گؤی‌دن آسلانمیش بیر آلما گؤرور. أل آتیب آلمانی توتماق ایسته‌رکن، آلما گؤیه گئدیر.قیز شاها دئـییر:«سیز زحمت چکمه‌یـین.ألی‌ئیزی یوموب آچساز، اووجوزدا گؤره‌رسیز.» پادشاه بو ایش‌دن چوخ حظّ ائله‌یـیب و آخشاما یاخین، وزیری‌ده گؤتوروب لشکرله بیرلیکده سارایا قاییدیرلار. آمما اوغلان قالیر قیزین یانیندا. بیرگون کی اوغلان باشینی قیزین دیزی‌ اوسته قویوب یاتمیشدی، او واخت آیـیلیر کی گؤرور، بیر چؤلده یالقیز یالقیز اوزانیبدی. نه قیزدان خبر وار نه باغدان. آنجاق بیر مکتوب باشی اوسته گؤرونور. مکتوبا باخارکن قیزین خطّینی تانی‌یـیر. گؤرور قیز یازیب کی:«اگر منی سئویب آلماق ایسته‌سن، گرک کی دمیردن بیر جوت چاریق گئـییب و دمیر چلیک‌له منیم دالیمجا گزه‌سن.‌هازامان اونلار داغیلسالار، اوندا من سنینم سن ده منیم».اوغلان کور پئشمان یولا دوشوب سفیل، سرگردان دولانارکن یولدا اوچ دئو گؤرور. دئـولر بیر بیرلری ائله دئـیشیردیلر. اوغلان ایشین نه اولدوسوندان باش‌آچماق ایچون یاخینا گئتدی. بیری دئدی:«دده‌میزدن بیزه اوچ شی قالیب‌دی. خالچا، قمچی و بیر دانا بؤرک. اونلاری بولوشدورمک ایچون سؤزوموز چیخیب. اگر بؤرکو باشینا قویوب و خالچادا اوتوروب، قمچی‌نن ووراسان حضرت سلیمان عشقیله، او سنی‌هارا دئسن آپارار.»پادشاهین اوغلو واختی غنیمت بیلیب و اونلارا دئـییر:« بوکی بیرزاد دئـییل. من اوچ‌دانا داش آتاجاغام کیمسه او داشلاری تاپیپ گتیره بیلسه، بونلارین‌هامیسی اونون اولاجاق.»دئولر اونون سؤزونه باخیب و داشلاری آتارکن، دابانا قوت گؤتورلمیزلر، اونلار قاچیب داشلاری تاپاناجان، پادشاهین اوغلو بؤرکو باشینا قویوب و قمچی ألده خالچادا اوتوروب دئـییر:« حضرت سلیمان عشقی‌له سئوگیلیم یانیـنا گئتمک ایسته‌ییرم.»پادشاهین اوغلو گؤزونو یوموب آچانا قدر اؤزونو باغدا گؤرور و قیز اونو باغدا گؤرمک‌ده تعجب‌دن بارماغینی دیشله‌ییر. آنجاق بیر سوز دئـیه‌نمیر و اوغلان ائله فشنلیک‌ده اگلنجه‌ده اولور تا کی بیر گون، قیزین ندیمه‌لریندن بیری، شیطانلیق ائدیب قیزین شاه‌باباسینا اونون بیر اوغلانلا گون کئچیرمه‌سینی سؤیله‌ییر. شاه ائشیده‌رکن دستور وئریر اوغلانی توتوب اونون یانینا گتیرسین‌لر. شاه دئـییر:« سنین‌‌‌ بوردا نه ایشین‌وار؟»اوغلان دئـییر:«آللاهین امریله و پیغمبرین شرعی‌له سنین قیزین‌لا ائولتمک ایستیره‌م.»شاه دئـییر :«سؤزوم یـوخ. آمما منیم‌ده بیر شرطیم وار. اودا بوکی فلان یـئرده بیر قصاب کیشی وار کی اونون سیررینی ایندی‌یه جان کیمسه بیلمه‌ییب. اگر قیزیمی‌ایسته‌سن گرکدیر کی او کیشی‌نی تاپیپ و سیررینی بیلیب منه دئیه‌سن!.»اوغلان قبول ائله‌ییب و یـولا دوشمک ایسته‌ییر. گیزلتدیگی بؤرکی، خالچانی و قمچی‌نی تاپیپ و حضرت سلیمان عشقیله «منی قصاب کیشی‌نین یانینا قوی. دئـییب اؤزونو قصاب کیشی‌نین توکانیندا گؤرور. بؤرک باشیندا اولدوغو ایچون ده، کیمسه اونو گؤرمه‌ییر. قمچی‌له خالچانی گیزله‌دندن سونرا بؤرکونو جیبینه قویـوب قصاب‌لا راست‌لاشیر. قصاب اوندان نه‌ایسته‌دیگینی سوروشاندان سونرا، پادشاهین اوغلو دئدی:« من أت آلماغا گلمه‌میشم. غریب اولدوغوم ایچون بو گئجه‌نی سنه قوناق اولماق ایستیر‌م.»قصاب کیشی اونون سؤزونو یـئره سالمادی و اونو قوناق آپاریب چوخ حؤرمت ائله‌دی. پادشاهین اوغلو آمما دؤزمه‌ییب و حقیقتی بوسبوتون آچیب دئدی. قصاب کیشی اوزونو اونا توتوب دئدی:« منیم سیرریمی‌بیلمه‌سن یاخشی‌دی. منیم سیرریمی‌آنلاماقلا اؤلمه‌گین بیردی. ایگیت‌لیگینه یازیقین گلسین. سحرکی اولدی دورگئت بیرده بویانا دولانما.»پادشاهین اوغلو باشلادی آندا ـ قسمه کی حتما گرک من سنین سیررینی بیلم. او قدر یالوار یاخار ائله‌دی کی آخیردا قصاب آیاغا قالخیب و ایشقاب‌دان قیرخ کلید چیخارتدی و پادشاهین اوغلونو بیر سالونا آپاردی کی اوردا قیرخ قاپی وار ایدی. قاپی لاری کی بیربیر آچیردی هره‌سینده بیر آدامین سوموکلری گؤرونوردی. قصاب دئدی:« بونلاردا سنین کیمی‌منیم سیرریمی‌بیلمک ایستیردیلر. آمما‌هامیسینی اؤلدورموشم. سیرریمی‌سنه دانیشاجاغام، آمما آنلایاندان سونرا، سنی‌ده بونلار کیمی‌اؤلدوره‌جه‌گم. منیم سیرریم بئله‌دیر، قولاق آس! من عم قیزیم‌لا ائـوله‌نیب، اؤزومو چوخ خوشبخت بیلیردیم. آمما بیر گئجه کی یـوخودان آییلدیم، گؤردوم او یانیمدا دئـییل. بیر آز کی کئچدی گؤردوم گلدی.‌هاردا اولدوغون کی سوروشدوم سو باشینا گئتمه‌یین آنلاتدی. بونون اوستوندن بیر مدت کئچدی. یـئنه بیر گئجه آییلیب عم قیزینی گؤرمه‌دیم. آمما‌هاننان گیزدین اونون گلمه‌سینی گؤردوم و جاوابدا یئنه همان سؤزو ائشیتدیم. صاباحکی‌گون ألیمی‌کسر‌کن اونو دوزلادیم تا یوخوم گلمه‌سین. گئجه یاریسی ایدی کی قئـینانام اتاقا گیردی و منی یوخودا گؤردوک‌دن سونرا عم قیزیمی‌آییلدیب «دور گئده‌ک» دئدی. قئـینانام‌لا خانیمیم یولا دوشدولر. من‌ده تئز آییلیب اونلاری بوسماقا باشلادیم. گوردوم حیط‌ده ایکی آت وار. بیرینه عم قیزیم بیرینه‌ده قئـینانام مینیب یولا دوشدولر. من‌ده ماجال وئرمه‌دیم. آتیمی‌مینیب اونلارین دالیجا دابانا قوت چاپدیم. اونلارین بیر قالایا گیرمک‌لرین گؤردوم. آتدان یـئنیب من ده گیزلین ـ گیزلین و سس‌سیز سمیرسیز قالایا گیردیم. قالا دولو ایدی حرامی‌لر ایله. قئـینانام یـئتیرجک، دایانمادان لوت سویـونوب باشلادی حرامی‌لر ایله اویناماقا. عم قیزیمی‌دا آپاردیلار بیر اتاقا کی حرامی‌لرین باشچی‌سی اوردا ایدی. حرامی‌لرین رئیسی عم قیزیمی‌گؤرجک اونون یـوبانماسیندان حیرص‌له‌ییب و باشلادی یامانلاماقا. سونرا ساچلاریندان یاپیشیب و اونو قویـنونا آلماق ایسته‌دی. قان گؤزومون قاباغینی توتوب و قیلینجی چکرکن، یـومولدوم حرامی‌لر اوستونه و باشچی‌لارینی قانینا غلطان ائله‌رکن قارانلیقدا گؤزذن ایتدیم. آتی مینیب ائـوه ساری یـوللاندیم. یـئریمه گیریب اؤزومو یـوخویا ویرماقیملا بیرگه، عم قیزیم دا یـئتیردی. هئچ دینمه‌دیم. ناهار چاغی ایدی کی عم قیزیم‌لا قئیناناما دئدیم کی گئجه‌نی بیر یـوخو گؤرموشم. یـوخومو سیزه دئـیه‌جگم، آمما قلبینیزه آلمایـین. بئله‌لیکله باشلادیم گئجه‌نی هر نه اولوب کئچمیشدی اونلارا تعریف‌له‌مگه، آمما سؤزوم هله قورتولمامیشدی کی قئـینانام، ایشینی آنلایـیب و برک‌دن منیم اوزومه توپوردی. اونون توپورمه‌سی‌له منیم سئحیر جادو اولماغیم بیر گوز قیرپیمی‌چکمه‌دی. من اولدوم بیر ایت و ائـودن قاویلدیم.‌هاپپیلد‌ییا‌هاپپیلد‌یا قارداشیم گیله گئتدیم. آروادی منی گورجک :«ایت گئت» دئدی و منی قاودی. آمما من گئتمه‌دیم. گؤزلریمی‌قارداشیم قیزینا دیکیب دیلسیز ـ دیلسیز اوره‌ک سؤزلریمی‌آنلاتماق ایسته‌دیم. قارداشیم قیزی باشلادی آتاسینی چاغیرماقا کی بو ایتین گؤزلری قصاب عمی‌نین گوزلرینه بنزه‌ییر. قارداشیم دا حیرص‌له‌نیب اوشاقا آجیقلاندی. آمما قیز دا أل چکمه‌دی. دئدی:اینانمیرسان بیر باخ! لاپ قصاب عمی‌نین گؤزلری‌دی…» قارداشیم یاخینا گلیب گؤزلریمه باخارکن، بیر کتاب گتیردی و اونون قاتینی آچیب بیر نئچه سئحیرلی دعا اوخودی. دعا بیته‌رکن منیم جیلدیم ده‌یـیشلیب و اؤز شکلیمه قاییتدیم . باشیمدان کئچه‌نی قارداشیما دانیشارکن، بیر نئچه سئحیر جادو منه اؤیره‌دیب اونلاری طیلیسمه سالماق قرارینا گلدیم. ائله‌ده اولدو. قئـینانام إششک شکلینه دوشدی و عم قیزیم‌دا بیر گؤیرچین اولدی. إششکی پیه‌یه باغلاییب هر گون سحر ایشیم اونو دؤیمک‌دی، او قدرکی دریسیندن قان آخا. عم قیزیم‌دا کی گؤیرچین اولوب، قونار پنجره‌نین هره‌سینه و هئچ یانا گئتمز. خوره‌گیمی‌یـئییب آرتـیقینی ایتین قاباغینا تؤکدوک‌دن سونرا، هرنه قالیرسادا او گؤیرچینین پایی اولار. اول‌ده هئچ نه یئمز. آمما اونداکی اؤلدوردوغوم حرامی‌نین باشینی گتیریب و باشلایارام قامچی‌لاماغا، اوندا قانادلارینی باشینا چکیب باشلایار ایتین آغزیندان قورتولموش آرتیق‌لاری یـئمه‌گه.»قصاب کیشی بونلاری دئـییب قورتارارکن خنجرینی چکیب اونون باغرینی دئشمک ایسته‌دی کی پادشاهین اوغلو سئحیرلی بؤرکو باشینا قویـوب گؤروممز اولدی. خالچانی قمچی ‌له‌ییب حضرت سلیمان عشقی‌ایله سئوگیلسینه چاتماق ایسته‌دی. پادشاهین اوغلو سئوگیلسی ایله گؤرو‌نرکن یـئنه هر زادی اونودوب گونلرین ساییسی ألیندن چیخدی. تاکی بیر گون یـئنه اونو شیطانلادیلار و شاه اونون توتوقالانماسینا امر ائندی. آمما اونداکی قصاب کیشی‌نین سیررینی پادشاها آچیقلادی، شاه قیزینی اونا وئره‌رکن یـئددی گئجه یـئددی گوندوز هریاندا توی چالیندی.۰۲/۱۰/۷۴ ـ خوی روایتی